فانوس بلاگ
17 مرداد 1402
دشمنان امام علی و خاطر مسؤولان متخلف نظام را تطهیر و تأمین نکنید
دشمنان امام علی و خاطر مسؤولان متخلف نظام را تطهیر و تأمین نکنید تذکر مشفقانه و ناصحانه آقای علیدوست در مورد سخنرانی آقای عالی را به خود ایشان یادآور میشویم که قدری با احتیاط سخن بگویید و بدون هیچ عایدی و نتیجه، ناخواسته نسل امروز را نه فقط با حکومتی که بیهمتا در عدالت بود بلکه با نظام اسلامی که غایتی جز تحقق آن حکومت بی همتا ندارد بدبین نکنید.
فارسپلاس؛ داود مهدوی زادگان در یادداشتی نوشت: 1. ویژگی منبر و موعظه خوب معرفت افزایی و روشنگرانه بودن آن است. چنانکه مجلس خطابههای جناب حجتالاسلام حاج آقای عالی از این ویژگی برخوردار است. ایشان در ایام عزاداری ابا عبدالله الحسین علیه السلام در محضر ولی فقیه به نکات خوبی اشاره کردند که بعضاً پاسخ مستدل و محکم به شبهاتی است که بدخواهان و دشمنان نظام اسلامی طرح کرده اند.
بخشی از این شبهات که در تولید آن متحجرین و عافیت اندیشان حوزوی نیز سهیمند، هجمه آوردن به اسلامیت جمهوری اسلامی است. آنان از موضعی آرمان گرایانه و غلوً آمیز جمهوری اسلامی را به دلیل وجود پاره ای نا بسامانی های اقتصادی و اجتماعی در تعارض با اسلام مطرح میکنند و ایراد میگیرند..
ادامه مطلب
17 مرداد 1402
مِهربانوی بختیاری پناه کودکان زاگرس شد
مِهربانوی بختیاری پناه کودکان زاگرس شد نور چراغ سو سو میکرد و بیبی ماه بیگم آلبوم خاطرات را صفحه به صفحه ورق میزد و قربان صدقه تک تک پسرهایش میرفت. بچههایی که طعم خوش زندگی و آرزوهای برآورده شده ماهبیگم بودند و شده بودند تمام داراییاش. دارایی که حالا با آن سند و بنچاقها قابل مقایسه نبود.
خبرگزاری فارس چهارمحال و بختیاری؛ ساعت از نیمه شب گذشته است اما مهتاب همه جای حیاط را روشن کرده زنی با قد خمیده با لباس بلند محلی در حالی که چادر شبی روی سرش کشیده به آهستگی راه میرود اتاق به اتاق سرمیکشد انگار که دنبال چیزی باشد یافته و نیافته از آخرین اتاق خارج میشود با بازدم بیجانی نور چراغ گردسوز را خاموش میکند.
شهریورماه رو به پایان است حالا دیگر سرما در شبهای چهارمحال و بختیاری مجالی برای خودنمایی یافته است.
داخل اتاقش روی صندلی کراک که سوغات مرتضیقلی خان صمصام از آخرین سفرش به فرنگ است مینشیند کمی جابهجا میشود صدای قیژ قیژش صندلی بلند میشود چادرشب را روی زانوهایش میکشد دردشان امانش را بریده است.
نگاهش را به حیاط دوخته است به حوض وسط آن و صدای فواره کوچکی که به همراه جیر..
ادامه مطلب
17 مرداد 1402
جنازهام را روی مینها بیندازید!
جنازهام را روی مینها بیندازید! مرگ سزاوار، رازیست که غلامعلی پیچک آن را پیدا کرد و برای بقای جسم فانیاش گفت: «جنازهام را روی مینها بیندازید!»
خبرگزاری فارس؛ حنان سالمی: توی ایستگاه مینشینم. تمام سرم شعر المُتنبیست: *«هان اگر که این بدنهای خاکی برای مرگ و فنا آفریده شدهاند، پس کشته شدن انسان در راه خدا سزاوارتر است» آدمها میروند و میآیند و من ناخودآگاه و در هیاهوی سایههای بلند و کوتاهشان که پشت سرشان کشیده شده به این مرگِ سزاوار فکر میکنم؛ به چشمه بقا؛ به رازی که انسان، به قدمت خلقت، در جستوجوی کشف آن است تا جاودانه شود، بی آنکه بداند در راهی جز شهادت یافت نخواهد شد؛ رازی که «غلامعلی پیچک» آن را پیدا کرد و برای بقای جسم فانیاش گفت: «جنازهام را روی مینها بیندازید!»
غلامعلی دنیای عجیبی داشت؛ کوچک بود اما خیلی زودتر از بچههای کوچهشان بزرگ شد! سرش پر از سوال بود و مداد از دستش نمیافتاد. تا چشمهای درشت و روشنش به چشمهای مادر گره میخورد شروع به پرسیدن میکرد: «چرا نور خورشید زرد است؟» «چطور به زمین چسبیدهایم؟» «میتوانم توی هوا پرواز کنم؟» «خدا چه رنگی است؟» «ماما..
ادامه مطلب