فانوس بلاگ
3 مرداد 1402
اولین و آخرین اسیر ایران
اولین و آخرین اسیر ایران شهید لشگری، لشکری از شهید بود. او اولین و آخرین اسیر ایران بود. زودتر از همه اسیر شد و دیرتر از همه آزاد. شاید بیشتر از همه آزاد شد. چراکه او در زندان رژیم بعث با روح و جسمش پرواز می کرد و در مدت 18 سال اسارت آن هم زیر شکنجه، حافظ کل قرآن شد.
فارسپلاس؛ دیگر رسانهها - محسن سلگی نوشت: تا سالها خبری از لشکری نبود و ایران او را مفقودالاثر تلقی کرده بود. چندسال پس از اسارت، رژیم بعث شهید را به صلیب سرخ معرفی کرد.
او را بارها شکنجه دادند و سعی داشتند مجبورش کنند تا جلوی رسانه ها بگوید ایران آغازگر جنگ بوده است. اما شهید هرگز تن به چنین خواسته ای نداد و زمانی که آزاد شد، همگان از صلابت روحی اوْ آن هم پس از آن مرارت و شکنجه بی امان در شگفت بودند. لشگری درست پس از آزادی در پاسخ به پرسشی چنین گفت:
«اعتقادات مذهبی و مکتبی سربازان ایرانی مهمترین عامل مقاومت آنها در مقابل فشارهای روحی، روانی و جسمی بعثیها بود. الان هریک از ما به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در هر جای دنیا که باشیم باید با نوع نگرش و رفتارمان اذهان عمومی را نسبت به مسائل ایدئولوژیکی نظام روشن کنیم؛ ل..
ادامه مطلب
3 مرداد 1402
انتشار فایل صوتی مهم و محرمانه رابرت مالی درباره احیای برجام
انتشار فایل صوتی مهم و محرمانه رابرت مالی درباره احیای برجام تهران تایمز، با انتشار فایل صوتی محرمانهای از نماینده ویژه تعلیق شده آمریکا در امور جمهوری اسلامی ایران افشا کرده «ایالات متحده به دنبال احیای برجام و سپس استفاده از این توافق به عنوان نقطه شروع برای اعمال فشار بیشتر بر ایران است».
فارسپلاس؛ دیگر رسانهها - سردبیر روزنامه انگلیسی زبان ایرانی تهرانتایمز دو روز پیش نوشت که «بعد از گزارشهای اختصاصی تهران تایمز درباره راب مالی، برخی در آمریکا او را به حمایت از ایران متهم و برخی هم در ایران برای رفتنش مرثیهسرایی کردند» و قول داد به زودی یک فایل صوتی محرمانه از مواضع مالی درباره ایران را منتشر کنند.
این روزنامه ایرانی امروز با انتشار فایل صوتی محرمانهای از نماینده ویژه تعلیق شده آمریکا در امور جمهوری اسلامی ایران افشا کرده «ایالات متحده به دنبال احیای برجام و سپس استفاده از این توافق به عنوان نقطه شروع برای اعمال فشار بیشتر بر ایران است».
پایان پیام/ت
ادامه مطلب
3 مرداد 1402
علی اصغر دیگر تشنه نمیماند
علی اصغر دیگر تشنه نمیماند بغض عسل ترکید. یک همدرد پیدا کرده بود. زیر لب با رباب زمزمه کرد: « تو هم مثل منی خانم جان. فقط تو می فهمی ناامید شدن مادر یعنی چی. تو میدونی یه مادر چی میکشه وقتی شیر داشته باشه و بچه توی بغلش نباشه. خانم! تو هم برای گهواره خالی لالایی خوندی...»
گروه زندگی؛ لعیا بغدادی:صدای کشیده شدن پردهها که آمد، نور خورشید مستقیم به صورتش تابید. چشمانش را به سختی باز کرد. علی گفت: «عسل خانم، رفتم اول صبح برات نون تازه گرفتم. همسایه هم برات آش نذری آورده که دیروز هوس کرده بودی. پاشو دیگه مامان خانم!»
همین پارسال بود که بعد از سالها درمان، تمام آزمایشهایش را پاره کرده و با خودش عهد کرد دیگر سراغ هیچ دکتری نرود ولی دقیقا زمانی که کاملا نا امید شده بود باردار شد و حالا فقط چند روز مانده تا حلما خانم به دنیا بیاید.
صدای علی از آشپزخانه بلند شد:« عسل خانم بجنب آش سرد شد.» از جایش بلند شد. رفت به طرف دستشویی. آب سرد را مشت مشت به صورتش زد تا خواب از سرش بپرد.
صدای علی میآمد که با صدای بلند میخواند:«دختر یکی یه دونس دختر عزیز خونس ،ناز و قشنگه بابا دختر پر بهونه س...»
..
ادامه مطلب