فانوس بلاگ
1 آذر 1402
تابلوی ورود ممنوع دانشگاههای برتر برای دانشآموزان مدارس دولتی؛ بچه پولدارها صندلیها را پر کردهاند
تابلوی ورود ممنوع دانشگاههای برتر برای دانشآموزان مدارس دولتی؛ بچه پولدارها صندلیها را پر کردهاند براساس آمار، تعداد دانش آموزان مدارس دولتی در میان رتبههای برتر کنکور کمتر از انگشتان یک دست است، این در حالی است که مقام معظم رهبری بیاعتنایی به مدارس دولتی را بی عدالتی محض دانستهاند.
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس ـ به گفته رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان، تعداد خیلی کمی از رتبههای برتر کنکور از دانشآموزان مدارس نمونه دولتی هستند و باید گفت کمتر از تعداد انگشتان یک دست از دانش آموزان مدارس دولتی در میان رتبههای برتر کنکور داریم.
با نگاهی به آمار رتبههای برتر کنکور در سال گذشته متوجه میشویم که مدارس دولتی در سال گذشته هم آمار چندانی در میان رتبههای برتر کنکور نداشتند، اما کنکور سال ۱۴۰۱ بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی به صورت متفاوت از سالهای گذشته و با هدف برقراری عدالت آموزشی میان مرفهترها و کم درآمدترها برگزار شد، در حالیکه به گفته الهام یاوری رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان از ۴۰ رتبه برتر کنکور، ۱۵ نفر جزء مناطق دو و سه آموزشی و..
ادامه مطلب
1 آذر 1402
نوربالا| نابودی همه علمای اسرائیل، صلوات!
نوربالا| نابودی همه علمای اسرائیل، صلوات! یکی از دوستان شهید ذوالفقاری تعریف میکند: «اولین باری که هادی را دیدم، فکر کردم لال است و دلم برایش سوخت. ساعتی بعد شخصی فریاد زد: «نابودی علمای اسرائیل، صلوات.» وقتی رویم را به سمت صاحب صدا برگرداندم، از تعجب خشکم زد.»
به گزارش خبرنگار حوزه حماسه و مقاومت، یکی از دوستان شهید مدافع حرم محمدهادی ذوالفقاری تعریف میکند: «بار اولی که هادی را دیدم، قبل از حرکت برای اردوی جهادی بود. وارد مسجد شدم و دیدم جوانی سرش را روی پای یکی از بچهها گذاشته و خوابیده. رفتم جلو و تذکر دادم که اینجا مسجد است، بلند شو.
دیدم این جوان بلند شد و شروع کرد با من صحبت کردن. اما خیلی حالم گرفته شد. بنده خدا لال بود و با اده اده کردن با من حرف زد. خیلی دلم برایش سوخت. معذرت خواهی کردم و رفتم سراغ دیگر رفقا. بچههای مسجد از این صحنه خندیدند.
چند دقیقه بعد یکی دیگر از دوستان وارد شد و این جوان لال با او همانگونه صحبت کرد. آن شخص هم دلش خیلی برای این پسر سوخت.
ساعتی بعد سوار اتوبوس شدیم و آماده حرکت. یک نفر از انتهای ماشین با صدای بلند گفت: «نابودی همه علمای اس...»
..
ادامه مطلب
1 آذر 1402
روزی که فهمیدم ناخواسته باردار شدم
روزی که فهمیدم ناخواسته باردار شدم خط دوم که ظاهر شد، اصلا شوخی نداشت. خط بطلان بود بر تمام شکها و اگرها و امیدها. پررنگ و قوی و پُرخون. زدم زیر گریه. اشکهایم بارش لاینقطعی بودند در سکوت سرد یک عصر پاییزی. من تازه پنج ماه بود که عوارض بارداری دومم را آرشیو کرده بودم. حتی هنوز دردهای پسازایمان ادامه داشت، اما...
گروه زندگی: طول میکشید تا خط دوم کمرنگ ظاهر شود. انتظارش شبیه خواباندن یک نگاتیو در محلول متول بود. مثل انتظار برای ظهور عکسی از آینده. یک نطفه، یک جنین، یک کودک، یک انسان، یک سرنوشت داشت شکل میگرفت. عشق داشت به مرحله وفاداری میرسید. من کمی ترسیده بودم.
من این بچه را نمیخواستم؟ با گذاشتن «نقطه» در انتهای جمله قبل، چنان عذاب وجدان خرخره اعتقاداتم را میچسبید که دست به دامان «علامت سوال» شدم.
سیستم خلقت و پیدایش، در بینقصترین و تحسین برانگیزترین حالت خودش داشت در من فعال میشد اما من دنبال مقصر میگشتم. انگار که چیز معیوبی ناقص کار کرده باشد، دستپاچه بودم. منظومهای دقیق و زیبا، فارغ از اختیار بشر، داشت فعل «شدن» را صرف میکرد و سرنوشت یک مادر دو فرزندی را به فرز..
ادامه مطلب