فانوس بلاگ

فانوس بلاگ

خبر خوب| پایان چشم‌انتظاری ۱۷۲ خانواده بختیاری

خبر خوب| پایان چشم‌انتظاری ۱۷۲ خانواده بختیاری امروز قرار است در شادی شماری از خانواده‌های بختیاری سهیم شویم و درکنار مردمی از خراسان شمالی و روستاییانی از سراسر کشور، تحسین‌گر اقداماتی باشیم که حکم زندگی دارند. باز شدن چشممان به جمال چند گونه جانوری نایاب نیز بخش متفاوتی از این بسته خبری است که همه با هم تقدیم نگاهتان خواهد شد. گروه خبر خوب: اگر امروز در آخرین شنبه آبان ماه ۱۴۰۲ چشمتان را باز کرده‌اید و هنوز عزیزانتان را درکنارتان دارید، قدر این لحظه‌ها را بدانید و به شکرانه این نعمت بزرگ، از هرآنچه در توان دارید مایه بگذارید برای بهترین خودتان و خلق اول هفته‌ای پرثمر به عشق خانواده و همه آن‌هایی که دوستشان دارید. بزرگی می‌گوید: «تصور کنید یک روز صبح از خواب بیدار می‌شوید و می‌ببینید به جز خودتان هیچ کس در دنیا نیست و شما صاحب تمام ثروت زمین هستید. شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیایید اما کم کم می‌فهمید حقیقت چیست! وقتی هیچ کس نیست که احساساتتان را با او تقسیم کنید، با او غذا بخورید، با او حرف بزنید و او برایتان ذوق کند، آنوقت همه این داشته‌ها پوچ می‌شود، چون کسی نی..
ادامه مطلب

قهوه‌ای بیار!(گفت و شنود)

قهوه‌ای بیار!(گفت و شنود) رژیمی که ادعا می‌کرد که قدرتمندترین ارتش منطقه است، بیش از 40 روز است که با همه توان خود و حمایت تسلیحاتی و حضور نظامیان آمریکایی و استخدام مزدوران اروپایی نتوانسته یک گروه مقاومت را در منطقه‌ای به وسعت ۳۶۰ کیلومتر مربع شکست بدهد؟! فارس‌پلاس؛ دیگر رسانه‌ها - کیهان نوشت:گفت: مگر رژیم صهیونیستی ادعا نمی‌کرد که قدرتمندترین ارتش منطقه و چهارمین ارتش قدرتمند جهان است؟! گفتم: خیلی از این قُمپزها در می‌کرد! گفت: پس چرا بیش از چهل و چند روز است که با همه توان خود و حمایت تسلیحاتی و حضور نظامیان آمریکایی و استخدام مزدوران اروپایی نتوانسته یک گروه مقاومت را در منطقه‌ای به وسعت ۳۶۰ کیلومتر مربع شکست بدهد؟! گفتم: برای این که نظامیان رژیم صهیونیستی برای حمله به مردم در پیاده‌روها و خیابان‌ها آموزش دیده‌اند و نه برای شرکت در یک جنگ واقعی! گفت: ‌ایول. حالا با عملیات طوفان‌الاقصی همه قُمپزهایشان دود شده و به هوا رفته است! گفتم: فرمانده یک گردان صهیونیستی قبل از حمله به زنان و کودکان قُمپز شجاعت در می‌کرد و می‌گفت برایم یک پیراهن قرمز بیاورید که اگر زخمی شدم معلوم نشود ..
ادامه مطلب

اینجا خانه ما| چگونه با سیاهچال حمام سر کنیم؟!

اینجا خانه ما| چگونه با سیاهچال حمام سر کنیم؟! زهرا که از حمام ترسید، آنقدرها بر خودم نلرزیدم. من مادر سه بچه هستم و سابقه روزگاری را دارم که علی هم از حمام می‌ترسید و بعد از مدتی هم، رفتارش عوض شد. انگار نه انگار که تا همین چند روز پیش، حمام را در حکم زندان ابوغریب می‌دانست! گروه زندگی: این روایت جریان زندگی است، زندگی در خانه ما. لباس‌های خیس را پهن کرده بودم روی رخت آویز توی بالکن و داشتم می‌رفتم لگن خالی را بگذارم توی حمام. خوشبختانه زهرا بعد از اینکه کار شستن لباس‌ها را تمام کرده بودم بیدار شده بود و مجبور نشده بودم وسط لباس شستن شصت بار دست‌های کفی‌ام را بشویم و بیایم بغلش کنم یا آبش بدهم یا پوشکش را رسیدگی کنم. نزدیک در حمام شده بودم که زهرا با چشم‌هایی نگران دوید سمتم، پاچه شلوارم را دودستی چسبید و به جهت خلاف حمام می‌کشید. اولش گیج شدم اما زود منظورش را فهمیدم. لگن را همان جا کنار دیوار گذاشتم و از در حمام فاصله گرفتم. دو هفته پیش، اول مقداد و پسرها رفتند حمام و بعد نوبت من و زهرا شد. وارد حمام که شدیم، فضا هنوز بخارآلود بود. لگن خالی را هل دادم زیر شیر و آب داغ را باز کر..
ادامه مطلب
1 … 228 229 230 231 232 … 2,175